*در زمان حضرت موسی (ع) خشکسالی عجیبی شد و دامن همه انسانها و حیوانات و گیاهان رو گرفت . یه روز تمامی حیوانات اون منطقه دور هم جمع شدند تادر مورد خشکسالی با هم صحبت کنند . بعد از ساعت ها صحبت و گفتگو آهو به نمایندگی از طرف همه حیوانات انتخاب شد تا با حضرت موسی صحبت کنه و بگه ما حیوانات چه گناهی کردیم که باید به آتش شما انسانها بسوزیم و از حضرت موسی درخواست کنن که وقتی برای مناجات پیش خدا میره از خدا بخواد که به خاطر حیوانات بارانی رو نازل کنه تا شاید کمی از این خشکسالی برطرف بشه . وقتی آهو این مطلب رو به حضرت موسی گفت حضرت موسی قبول کرد و قرار شد که به خدا بگه . روز موعود فرارسید و وقتی که مناجات حضرت موسی با خداوند تمام شد پیغام حیوانات رو هم به خداوند رسوند . خداوند فرمود یا موسی ! به حیوانات بگو چاره ای نیست و نمی توان کاری کرد باید این دوران خشکسالی طی شود . وقتی حضرت موسی جواب خداوند رو به آهو رسوند آهو ناراحت شد و با ناراحتی تمام به سوی حیوانات برگشت و دید که تمامی حیوانات با چه شور و هیجانی و با چه امیدی به سمت اون دوان دوان در حرکتند . توی راه با خودش فکر می کرد که این خبر رو چطوری به حیواناتی بگم که با خوشحالی و امید فراوان منتظر شنیدن جواب خداوند هستند .با خودش می گفت چه طوری می تونم دل این حیوانات رو بشکونم .در همین حال و هوا با خودش تصمیم گرفت تا به حیوانات بگه که خداوند درخواست اون ها رو قبول کرده و فردا قراره بارون بباره . این مطلب رو به حیوانات گفت و اونها هم خوشحال و خندان رفتند و منتظر باریدن بارون شدند . فردا شد و از قضا بارون زیبایی بارید . حضرت موسی متعجب به خداوند گفت : خدایا مگه قرار نبود بارونی نیاد و خشکسالی ادامه داشته باشه . ندا امد یا موسی وقتی من دیدم که آهو نتونست دل مخلوقات من رو بشکنه من که خدای رحمن و بخشنده هستم چطور می تونم دل بندگان و مخلوقاتم رو بشکنم .......
*امروز.... سالن مطالعه بلوک ۵ :
- خانوم.. چرا انقدر مضطربین ؟
- آخه یه ساعت دیگه امتحان دارم ...
- خوب آدم ساعت قبل از امتحان که دیگه درس نمی خونه ..هر چی قبلش خونده باشه مهمه ..
- آخه نخوندم ...
- چرا ؟
- ..........
۴ ساعت بعد : عجب امتحانی بود این ریاضی مهندسی .......
خسته از بی خوابی ها .....دلم یه خواب ابدی میخواد ... |