دنیای پسرخاله
  
 روح من کم سال است.. روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد...
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
چهارشنبه 27 دی 1385
تقلب

همه ی  زندگی شده تقلب ...

لیلای عزیزم کارش گیره به خاطر اون مراقب ددمنش و این روزها یه چشمش خونه و یه چشمش اشک ...چه تحقیرهایی رو که تحمل نمی کنه و دم نمیزنه ...

  علی هم امروز سر امتحان فیزیک با دوستش تقلب کرده بود اونم خیلی تابلو تو یه ورق تر و تمیز که هیچ شباهتی به چکنویس هم نداشت ... رفتیم آموزش صحبت کنیم ...آخه طبق قوانین ( که خودمم بارها و بارها ار خشک و سخت بودنش شکسته ام) نمره اش 0.25 رد میشه و مشروط و.... بچه ترم اولی ...عزییییییییزم ...هر چند خیلی بهش توپیدم که قبلا خیلی بهش گفته بودم فکر نکنی دانشگاه هم مثل مدرسه است ..تقلب نکن. ولی با این حال دلم براش سوخت وقتی قیافه شونو می دیدم ..جلوی آذری اشکم در اومد ... هیچی نمی تونستم بگم .. آذری هم می گفت خانوم شما که چند ترمه دانشجوی اینجا هستی و می دونی، چرا معترضی ؟ دلداری شون دادم ... آخه می دونم چه ضربه ی سنگینیه... خودمم ترم یکی بودم دیگه ... چوب سادگی شونو بد جوری خوردن...

اونم از زهرا ... از محبوبه شنیدم که امروز از اون هم تقلب گرفتن .. مقاومتشم که می گفت بد داده و میفته ...

 

عجب دنیاییه ... به حال کدومشون گریه کنم ... دلم میسوزه ...چشمام میسوزه ... خدایا هر چی بیشتر جلو میرم خودمو، درد بودنمو، زخم های زندگیمو دارم کمرنگ تر می بینم ... یعنی مدلشون عوض میشه ...ورژن بالاتر میاد...اوج سختی دیگه کجاست ...دارم از بغض خفه میشم ...

 


 
دوشنبه 11 دی 1385
لحظه هایی بر من گذشت که انگار قرنها در آن زندگی کرده ام ... عمق تجربه در آن لحظات آنقدر زیاد بود که کلمه ای جز سیاه چاله برای آن نمی یابم...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7653


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم .. سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد .. برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم.. ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.
شناسنامه کامل من...