دنیای پسرخاله
  
 روح من کم سال است.. روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد...
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
شنبه 27 بهمن 1386
مهربانی، شکرگذاری است.

روزی که به دنیا آمدی، خدا همه ی وفور نعمت در کائنات را با بخششی کبریایی به تو هدیه داد.. فرشته ای به نام مادر را، که مظهر عشقی بی توقع است، بر بالینت نشاند.. گهواره ی پیچیده در حریرت را دستان پرمهر پدر، نرم به خواب دعوت می کرد.. هر آن چه آموختی، با نگاه پرعطوفت معلم بر لوح دلت جای گرفت...

 

ترانه ی "باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان..." زیر گنبد رنگین کمان هر بهار، سقف فلک را چراغانی می کرد.. و تو با برگ های تازه سبز می شدی و با خزان برگ ها، رنگ نارنجی شان را زیر گام های رشد، به تماشای آب شدن همه ی یخ های زمان می نشستی..

 

در روزگارت هیچ لحظه ای ناپدید نشده و اگر همه ی رازها را آشکار نمی بینی پنجره ی دیده ی خود را ببند، به قلبت بنگر و از آن چه بی ریا عطا شده بیاموز که همه ی خواست خدا آن شکرگذاری است که با مهر به لب نجوا شود...

 

هر قدم که به سوی یک چشم منتظر برداری،

هر احساس که بر روی صورتی بنمایانی،

یک تشکر از خداست...

که آن هم بی جواب نخواهد ماند...


 
شنبه 20 بهمن 1386

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

 

آن روز که با تو بودم

بی تو بودم

 

امروز که بی توام

با توام...


 
پنجشنبه 11 بهمن 1386
مجنون را گفتند: از لیلی خوب ترانند، بر تو بیاریم ... گفت: شما را نظر بر قدح است، من عاشق آن شرابم که از او می نوشم.. بر من کدو بشکسته ای پیش آر در او شراب.. در قدح مرصع سرکه کنید، چه حاصل؟؟ .......

 
چهارشنبه 3 بهمن 1386
من و این روزها..

* " امام حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگ ترین دردش را بی آبی ....."  دکتر شریعتی


*بعد از دو هفته یک دونه از برفای قبلی که آب نشده هیچ، الان داره دوباره برف میاد... زمستان است....

* الهی از روی آفتاب و ماه و ستارگان، از جن و انس و حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7679


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم .. سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد .. برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم.. ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.
شناسنامه کامل من...