* ای مولوی عزیز، حرفات خیلی دلنشینه.. چقدر دیر دارم تو رو می شناسم:
چیست نشانی آنک، هست جهانی دگر نو شدن حال ها، رفتن این کهنه هاست روز نو و شام نو، باغ نو و دام نو هر نفس اندیشه نو، نو خوشی و نو عناست عالم چو آب جوست، بسته نماید ولیک می رود و می رسد، نو نو این از کجاست نو ز کجا می رسد، کهنه کجا می رود گرنه ورای نظر، عالم بی منتهاست...
* خدایا، بعد از گذروندن سردترین زمستون، سبزترین بهارو ازت میخوام.. با همه ی پاکی و طراوتش... |