*سین هفتم
سیب سرخی است
حسرتا
که مرا نصیب
از این سفره سنت
سروری نیست...
شرابی، مرد افکن در جام هواست
شگفتا
که مرا بدین مستی
شوری نیست...
سبوی سبزه پوش
در قاب پنجره...آه
چنان دورم
که گویی جز نقش بی جانی نیست...
و کلامی مهربان
درنخستین دیدار بامدادی
فغان
که در پس پاسخ و لبخند
دل خندانی نیست...
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست...
احمد شاملو

* با آرزوی سال نویی پاک برای همه ی قلب های راستین ... |