مجنون را گفتند: از لیلی خوب ترانند، بر تو بیاریم ... گفت: شما را نظر بر قدح است، من عاشق آن شرابم که از او می نوشم.. بر من کدو بشکسته ای پیش آر در او شراب.. در قدح مرصع سرکه کنید، چه حاصل؟؟ .......
در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم .. سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد .. برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم.. ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.