دنیای پسرخاله
  
 روح من کم سال است.. روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد...
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
 
سه شنبه 21 اسفند 1386
بوی بهار..


* ای مولوی عزیز، حرفات خیلی دلنشینه.. چقدر دیر دارم تو رو می شناسم:

چیست نشانی آنک، هست جهانی دگر
نو شدن حال ها، رفتن این کهنه هاست
روز نو و شام نو، باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو، نو خوشی و نو عناست
عالم چو آب جوست، بسته نماید ولیک
می رود و می رسد، نو نو این از کجاست
نو ز کجا می رسد، کهنه کجا می رود
گرنه ورای نظر، عالم بی منتهاست...

* خدایا، بعد از گذروندن سردترین زمستون، سبزترین بهارو ازت میخوام.. با همه ی پاکی و طراوتش...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7675


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم .. سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد .. برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم.. ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.
شناسنامه کامل من...